(۱)
گر سزاوار بهشتم روی جانانم بس است
✦ور به دوزخ میبرندم هجر یارانم بس است
(۲)
گر به قهر از خود براند یا به لطفش خواندم
✦هر چه آید از حضور دوست، خود آنم بس است
(۳)
نیم جانی مانده از جور و جفای آن صنم
✦یک خدنگ دیگر از آن خیل مژگانم بس است
(۴)
باغ ها از گل تهی گردیده ای دل غم مخور
✦غنچه ی نیلوفر از باغ و گلستانم بس است
(۵)
تحفه ها بخشند یاران یک دیگر را روز عید
✦یک سلام گرم زان سرخیل خوبانم بس است
(۶)
با ادا و دلبری گفتا که این عیدی نشد
✦گفتمش یک بوسه از آن لعل خندانم بس است
پلخمری- 29/06/1388 (عید فطر)
