(۱)
چه سازم با چنین یار دل آزاری که من دارم
✦نگار شوخ و بی رحم و ستمکاری که من دارم
(۲)
فغان و ناله های من به نیم جو، نمی ارزد
✦به نزد شوخ و بی پروا خریداری که من دارم
(۳)
طبیب من، بلای جان رنجورم بود یا رب
✦بکن رحمی خدایا زین پرستاری که من دارم
(۴)
متاعم خون دل، آه جگر، اشک بصر هر دم
✦بیا ای مشتری بین طرفه بازاری که من دارم
(۵)
میان آتش هجران سپند آسا همی سوزم
✦شب دوزخ بسی خوش زین شب تاری که من دارم
(۶)
رگ دل را به تیغ ابروان ببریده آن مهرو
✦کزان سرچشمه جوشد چشم خونباری که من دارم
(۷)
رخش گل، زلف سنبل، قد صنوبر، لعل لب عناب
✦دلش از سنگ خارا سخت تر یاری که من دارم
(۸)
به زلف چون کمند و خال لب صیدم نمود آخر
✦چه گویم از دل زار و گرفتاری که من دارم
(۹)
لب لعلش چو آب زنده گانی، تشنه لب فاضل
✦چه بی پروا و مغرور است دلداری که من دارم
پلخمری- 24/04/1377
