(۱)
باغ شعرم از نسیم خنده اش گل می کند
✦نازنین ارچند از مستی تعلُل می کند
(۲)
خوب می داند که میسوزم شب و روز از غمش
✦از غرور حُسن، آن شوخک تجاهل می کند
(۳)
مرغ دل گه می نشیند بر لب برگ گلش
✦یک زمان دیگری آهنگ کاکل می کند
(۴)
گاه در پا افگند زنجیر زلف پر شکن
✦چون عزیز مصر در زندان تکامل می کند
(۵)
گاه با چشمان مستش راز دل گوید ز دور
✦گاه عقل و هوش را پابند سنبل می کند
(۶)
با غرور عشق او ره می برد بر آسمان
✦لیک هم چون ذره بر پایش تنزل می کند
(۷)
لحظه ی غافل نباشد، فاضل شوریده حال
✦در فراقش بیقراری های بلبل می کند
پلخمری- خزان 1389
