(۱)
نمی دانم چه سازم با چنین یاری که من دارم
✦نگار سرو قد و لاله رخساری که من دارم
(۲)
یگانه دلبری کو دل ربود از من به طنازی
✦به نیمی جو نمی گیرد خریداری که من دارم
(۳)
لبش آب حیات و تشنه لب من العطش گویان
✦دریغم می کند یک جرعه، دلداری که من دارم
(۴)
وفای من نگر، جور و جفای او تماشا کن
✦چه گویم از چنین آشفته بازاری که من دارم
(۵)
فراقش را چسان سازم تحمل خود بده انصاف
✦بود روح و روانم آن دل آزاری که من دارم
(۶)
رسم آن گه به دیدارش که آید بر مزار من
✦چو گل روید به خاکم شوخ غداری که من دارم
پلخمری- 13/10/1387
