(۱)
جان من، با عشوه خندان آمدی اما چه سود
✦کلبه ی دل را تو مهمان آمدی اما چه شود
(۲)
نوشدارو گشته ی اما دگر سهراب نیست
✦حال گر از بهر درمان آمدی اما چه سود
(۳)
شیشه ی دل را شکستی با دل چون سنگ خود
✦بعد بشکستن به پرسان آمدی اما چه سود
(۴)
در بهار عمر بودم چشم در راه تو من
✦لیک در فصل زمستان آمدی اما چه سود
(۵)
در نگاهت الفتی می بینم اما دیر شد
✦از جفاهایت پیشمان امدی اما چه سود
(۶)
یوسف عشقم نمی گردد گرفتار هوس
✦چون زلیخایم به زندان آمدی اما چه سود
(۷)
دل هوای دوست دارد می رود سوی حبیب
✦در دم رفتن به پرسان آمدی اما چه سود
پلخمری بهار 1393
