(۱)
در میان بوستان من دوستان گم کرده ام
✦عندلیب و سبزه و گل باغبان گم کرده ام
(۲)
هر طرف گیرم سراغ یار و همرزمان خویش
✦شیرمردان در میان همرهان گم کرده ام
(۳)
قتل و وحشت، بربریت هست حاکم بر وطن
✦حق و انصاف و عدالت همزمان گم کرده ام
(۴)
در کویر جهل سر گردان و حیران هر طرف
✦بی هدف در مانده ایم و کاروان گم کرده ام
(۵)
غیرت و مردی نمی بینم ز یاران حیف حیف
✦مرد را در حیله های ناکسان گم کرده ام
(۶)
دشمن هم دیگریم و در پی تخریب هم
✦مهر و الفت در میان مردمان گم کرده ام
(۷)
نسیت در مغز جوانان فکر فردای وطن
✦در تجمل غوطه ور نسل جوان گم کرده ام
(۸)
نوکری ی غیر گشته خصلت مردان ما
✦مهر در قلب زنان و خواهران گم کرده ام
(۹)
می فشارد جسم و جانم ناله ی بیچاره گان
✦خویش را در ماتم افسرده گان گم کرده ام
(۱۰)
سرخ از خون جوانان کوه و دشت این دیار
✦داغ بر دل لاله را با ارغوان گم کرده ام
(۱۱)
رحم و انصاف و مرووت رخت بست از ملک ما
✦جمله را در خدعه ی بیگانه گان گم کرده ام
(۱۲)
رنج ما را جاهلان هر روز صد چندان کنند
✦یاوران فاضل و روشن روان گم کرده ام
گوهرگان 12/3/1365
